آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

دختر شیطون و باباش!

عزیز دلم دختر خوشمل مامانی! قربونت برم ! امروز بابایی اومده بود خونه تا ناهار بخوره بره کلاس داشت جزوه هاشو رو زمین چک میکرد ! شما تو روروئکت بودی! اومدی پیشش! باباتم عجله داشت  با دست نگهت داشته بود رو جزوه ها نیای توهم گوش نیمدادی میگفتی یا باهام بازی کن یا تمامشونو بهم میریزم وای خیلی باحال بود! همینجوری مونده بودی نگاهش میکردی ! بعد من که دیدم شاهزاده خانوم بازی میخوان ازتون خاهش کردم برگردی سمت من تو هم که دور زدنو یاد گرفتی ! چرخیدی سمت من  به سمت آشپزخونه بودی اما هی برمیگشتی باباتو نگاه میکردی و صداش میکردی ! قربون تو برم اینقدر خوب همه رو می شناسی عروسک دوس داشتنی و ناناز مامان!   ...
25 آذر 1392

6 ویزیت دکتر!

 روزه پیش رفتیم دکتر و دکترت شمارو دید ! و گفت که خداروشکر گردنت بهتر میگیری و معاینه ات کرد! بهت اهن داد ! و برای خوردن شیر خشک و غذای کمکی ( فرنی و لعاب برنج و...) مجوز داد! وزنت هم 8 کیلو و قدت 69 سانتی متر! همه چیز خوب بود! خداروشکر
24 آذر 1392

این روزای من!

سلام عروسک کوچولوی مامان! این روزا داری بزرگ میشی! منم دارم باهات رشد میکنم و عشق میکنم و وجودتو تنفس میکنم! همین پارسال این موقع ها بود که شما 2 ماهه بودی در شکم من و من نمی دونستم چه حسی باید بهت داشتم باشم!!!! امااااااااا................ الان خوبه خوبه خوب میدونم! وقتی نگاهت میکنم و با اون چشمای شیطونو مشتاقت نگاهم میکنی و در جوابم دقت میکنی و با حالت خوشگلی برام میخندی ! و من محکم به خودم می چشبونمتو بغلت میکنم و جوری میگیرمت که اصن دلم نمی خوا د ازم جدا شی! وقتی جواب هر کارم حتی سختی هامو یه جوری ساده و خوب میدی! وقتی تو خونه باهم بازی میکنیم و شیطونی و ! بیرون سنگین و خانوم تو بغلم می شینی و اطراف و تماشا میکنی و .. ...
24 آذر 1392

اولین حموم تنهایی!

برای اولین بار من شمارو خودم جرات کردم بعد از کلی وقت ترسم ریخت و برای اولین بار بردمت حموم علاوه بر همه چی اسباب بازیتونم بردم و ! زمان بیشتری اونجا بودیم و ارومترم بودی! مثه همیشه اروم بودی فقط لحظه شستشوی سرتون بود که گریه کردی از اینکار بدت میاد! و در کل اروم بودی ! همون جاهم خسته شدی و خوابت برد! و من در حالت خواب لباس تنت کردم و اوردمت بیرون و خواب زیبا و ارومی داشتی گلم! مرسییییییییییییییی ماماتی خوشملم! خداروشـــــــــــــــــــــــــــکر!
19 آذر 1392

اولین غلت!!!

هفته پیش جیگیرم خونه مامانی اینا بودیم! و شما خوابیده بودی یهو من دیدم که دور زدی و برگشتی از جات اینور تر و غلت زدی شما! عزیزم اینقد ذوقیدم که نگو! البته دیگه تکرار نکردی! در عوض خیلی محکم قدم بر میداری تاتی تاتی میکنمب برات محکم و تند پاهاتو جلو میزاری و راه میری حسابی! تو رورودکتم که خونه رو باهش متر میکنی!
19 آذر 1392

حرکت تو روروئکت!

سلام دختر نازنینم! این روزا بااینکه مخن و بابایی سخت منتظریم شما بغلتی اما فعلا قصدشو نداری! در عوض توی روروئکت میزارمت کلی حرکت میکنب باهاتو یهجا فشار میدیو بعد اون یکیو جلو میزاریو حرکت مبکنی! البته اینقد بخاطر دندونت آب دهنت میاد برات پیش بند بستم لباست خیس نشه! که درحال نوش جان کردن دستتون باخیال راحت میل بفرمایید! میری پایه اسپیکیر و لپ تاپ و .... میگیری!   داری تو تمام حوزه هات شیطون میشی! ...
9 آذر 1392

اولین قهقهه!

دختر خوشروی نازنینم! برای اولین بار وقتی داشتیم باهم با آهنگ سندی ماه پیش میرقصیدیم شما تو بغل من بودی خیلی خوشت اومده بود ! هی صدای خنده هات زیباو شدید تر میشد! خیلی دل نشین و دوس داشتنی و ناز! من یکم بالال پایینتم می انداختم ! تو. خیلی خوشت اومد و برای اولین بار یه قهقهه خوشمل زدی بازم ادامه دادی و تکرار کردی! وای باباتم فوری فیلم گرفت! بعد چند بار قهقهه اروم شدی! و ما کیف کردیم! خیلی خوش گذشت! خداروشکرت برای همه چیز!    
4 آذر 1392

دنیای این روزای تو 3!

عزیزم نازنینم دخمل دوس داشتنی ام! - این روزا حسابی شیطون شدی و سرو صدا میکنی! - تا الانا خوابت شبا منظمتر بود راس 10.5 تا 6 صب میخوابیدی اما الانا کمتر شده! - بخاطر دندونت بیقرار شدی گریه میکنی , غر میزنی و داد و بیداد میکنی ! دوس داری بغلم باشی ! الهی بمیرم آرامشت گرفته! - موقع هایی که خوابت میاد گریه میکنی و غرغر میکنی و بهونه میگری! - تو این ماه پاهات و بلند میکنی و با دستات میگیریشون و صبح ها که از خواب بیدار میشی و وقتی بیدار میشی کلا با دستات میگیریشون و اینن نشونه اشه! - صبا که بیدار میشی کلی برام میشخندی و صدام میکنی و کلی خوشرویی! - این روزا راحتتر میخندی و خوشروتر شدی! - قهقهه زدن رو یاد گرفتی و. برامون وقتی باهات ب...
4 آذر 1392
1